تبليغاتX
اسمان ابی
مقاله 

عنوان: وبلاگ نویسی در ایران

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/11/14 و ساعت 20:37
اخبار 
سرانه مطالعه در ايران حدود 2 دقيقه است. اين رقم نرخ مطالعه در كشور، بسيار نگران كننده است، اما چه چيز باعث به وجود آمدن اين رقم پايين شده است؟ آيا گران بودن قيمت روزنامه، نشريات و كتاب يا عدم وجود فرهنگ مناسب مطالعه در ميان مردم؟

 

|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/11/14 و ساعت 10:15
 
ورود رسمی سینما به اینترنت
شرکت برادران وارنر، اولین استودیوی بزرگی است که به پخش برنامه های تلویزیونی و فیلم های خود روی شبکه اینترنت اقدام می کند. فن آوری پخش این تصاویر توسط شرکت بیت تودنت فراهم شده که قبلا در همین عرصه و برای تهیه نرم افزارهای کپی فیلم شهرت داشت. شروع این فعالیت، از تابستان سال جاری است.

 

|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/11/14 و ساعت 10:14
تصمیم گیری در مورد انجمن صنفی روزنامه نگاری را به دیوان عدالت اداری ... 
بهمن 85

يك روز پس از آنكه رئيس انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران از وزير كار درخواست كرد كه نامه‌هاي انجمن در مورد برگزاري مجمع عمومي براي اصلاح اساسنامه را مسوولان وزارت كار پاسخ مقتضي و قانوني دهند، مديركل سازمان‌هاي كارگري و كارفرمايي وزارت كار در اقدامي عجيب، نامه‌هاي گذشته را ابطال شده دانست و مرجع رسيدگي‌كننده به وضعيت انجمن صنفي را ديوان عدالت اداري معرفي كرد.

اين موضع از آن روست كه انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران با طرح شكايتي در ديوان عدالت اداري خواستار قضاوت اين مرجع نسبت به آخرين انتخابات هيات‌مديره انجمن صنفي شد. پس از اين درخواست با اين حال، اعضاي هيات‌مديره تصميم گرفتند كه با برگزاري مجمع اساسنامه انجمن را كه از نگاه وزارت كار بايد اصلاح شود، اصلاح كنند، اما وزارت كار نامه‌هاي اين انجمن را بي‌پاسخ گذاشت و در آخرين اظهارنظر نامه‌اي را خطاب به دبير انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ارسال كرد كه راي نهايي ديوان عدالت اداري را مبناي اقدامات بعدي اداره كل سازمان‌هاي كارگري و كارفرمايي دانست.
در نامه نبي‌ا... بابايي‌نژاد آمده است: <احتراما پيرو جلسه مشترك فيمابين نمايندگان آن انجمن و كارشناسان اداره كل سازمان‌هاي كارگري و كارفرمايي در مورخ 24/8/85 و اعلام آمادگي اين اداره كل براي هر گونه مساعدت و همكاري جهت رفع موانع موجود و بازگشت به نامه‌هاي شماره 8717/85 مورخ 26/9/85 و 8740/85 مورخ 5/10/85، با عنايت به اينكه آن انجمن به طرح شكايت در ديوان محترم عدالت اداري به شماره 9047 مورخ 29/9/85 مبني بر ابطال نامه‌هاي شماره 57718 مورخ 12/5/85 و شماره 75179 مورخ 22/6/85 مديركل وقت سازمان‌هاي كارگري و كارفرمايي را كرده است، بديهي است با توجه به اينكه ديوان محترم عدالت اداري مرجع ذيصلاح به رسيدگي شكايت مطروح مي‌باشد، مناسب است به جهت عدم بروز مشكل در رسيدگي به درخواست‌هاي آن انجمن، وصول نظر و راي مرجع صالح مبناي اقدامات بعدي اداره كل سازمان‌هاي كارگري و كارفرمايي و آن انجمن صنفي كارگري قرار گيرد.> ‌
انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران پيش از اين در تاريخ 26 آذرماه و 5 دي‌ماه در دو نامه مجزا به وزير كار و امور اجتماعي و مديركل سازمان كارگري و كارفرمايي خواستار پاسخ قانوني وزارت كار نسبت به برگزاري مجمع عادي و فوق‌العاده شده بود.


|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/11/13 و ساعت 23:47
معرفی کتاب 

انتـشـارات سـروش با هـمكاري معـاونت سياسـي صـدا و سـيما كـتاب "چگونه گـزارش خبري تلويزيونـي بسـازيـم" تاليـف حسـن قربانـي را با يادداشـتي از بيژن نوباوه‌وطن چاپ و منتشر كرد.
مولف در پيش‌گفتار اين كتاب آورده است: هنگامي كه به فكر نوشتن اين كتاب افتادم، بيش از دو دهه از فعاليت حرفه‌اي خود را در زمينه خبر و گزارش پشت‌سر گذاشته بودم، بسياري از حوادث سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و طبيعي را در اين مدت ديده و بنابر ماهيت شغلي خود از آن‌‌ها خبر و گزارش تهيه كرده بودم. تهيه هر خبر و گزارش تجربه‌اي در كوله‌بار فعاليت‌هاي حرفه‌اي‌ام ذخيره كرد تا جايي كه دريافتم بايد اين تجارب را با تحصيلات دانشگاهي درهم بياميزم و تقديم مشتاقان اين حرفه خطير كنم. آتش شوق من براي عملي كردن اين نيت هنگامي شعله‌ور شد كه مي‌ديدم كمتر دست‌نوشته‌ يا تاليفي در داخل كشور به اين موضوع پرداخته است. از آن‌جا كه سال‌ها ميكروفون به‌دست در سرما و گرما، شب و روز، در امنيت و ناامني و با امكانات و بي‌امكانات به تهيه خبر و گزارش اقدام كرده بودم، تصميم گرفتم مطلبي را در زمينه "گزارش" بنويسم و به لحاظ اين ‌كه خرده تجربه‌ام در زمينه خبر و گزارش‌هاي خبري تلويزيوني بود، واژه "تلويزيوني" را نيز به گزارش اضافه كردم كه حاصل آن شد "گزارش تلويزيوني" و باز چون از بدو ورود به فعاليت‌هاي حرفه‌اي با "خبر" عجين شده بودم، واژه خبر را نيز ميان دو واژه قبلي قرار دادم و در نهايت شد "گزارش خبري تلويزيوني".
همان‌طور كه گفتم متاسفانه كمتر تاليفي در داخل كشور به اين موضوع و موضوعات ديگر در زمينه ژورناليسم تلويزيوني پرداخته است و بر همين اساس در نوشتن اين كتاب بيش از آن كه به تاليف ديگران اتكا شده باشد از تجربيات خود و نظريه‌هاي تقريبا به قانون تبديل شده ارتباطي، استفاده شده است.
تلاش كردم در اين كتاب ضمن معرفي خبر و گزارش به زبان ساده، شيوه‌هاي نظري و عملي تهيه گزارش خبري تلويزيوني را دسته‌بندي كنم و به جواناني كه به تازگي گام در راه گزارش‌گري و خبرنگاري مي‌گذارند، تقديم نمايم. 
كتاب حاضر در شش بخش تنظيم شده كه عناوين كامل آن به شرح زير است:
ـ بخش نخست: خبر چيست؟ / عناصر خبر / ارزش‌هاي خبر
ـ بخش دوم: گزارش چيست؟ / گزارش تلويزيوني و انواع آن در زمينه خبر / گزارش‌گر تلويزيوني
ـ بخش سوم: مقدمات تهيه گزارش تلويزيوني / مراحل تهيه گزارش خبري و گزارش ويژه تلويزيوني
ـ بخش چهارم: پلاتو / متن گزارش / مصاحبه / نتيجه
ـ بخش پنجم: تصوير، دوربين و توانايي‌هاي آن / نما و انواع آن / حركت دوربين / ارتفاع يا زاويه دوربين
ـ بخش شـشم: ويـژگـي‌هاي گـزارش خـبري تلـويـزيونـي / دكـوپـاژ / حـلقه‌هـاي گـزارش / تـدويـن / بازبينـي گزارش / آن‌چه گزارش‌گر بايد بداند

نویسنده: حسن قرباني / ناشر: انتشارات سروش با همكاري معاونت سياسي صدا و سيما ـ 66954870 / نوبت و سال انتشار: اول 1385 / تعداد صفحات: 179 / قیمت: 13000 ریال

|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/11/13 و ساعت 23:4
برنامه های ماهوارهای در ارتباط با اصل حاکمیت 
مقدمه
 
يكى از چيزهايى كه موجبات رشد وتكامل انسان‏ها را فراهم مى‏سازد، حق‏آزادى اخبار و اطلاعات است. يكايك‏شهروندان حق دارند به درست‏ترين وصادقانه‏ترين اخبار و اطلاعات داخلى وخارجى دست‏رسى داشته باشند تا بداننددر كشورشان يا ديگر نقاط جهان چه‏مى‏گذرد. علاوه بر اين، بايد بتوانند از راه‏روزنامه‏ها، نشريات ادوارى، راديو وتلويزيون و ديگر رسانه‏هاى جمعى ازانواع تفسيرها، تحليل‏ها و ابعاد مختلف‏قضاياى سياسى، اجتماعى، اقتصادى وفرهنگى اطلاع يابند، آن‏ها را با هم مقايسه‏كنند و طبق برداشت‏خود به كنه واقعيات‏پى ببرند. دولت‏ها حق ندارند به بهانه‏مصلحت اجتماعى از طريق پرده‏پوشى وسانسور، مردم را در بى‏خبرى قرار دهند ياآنان را از حقايق منحرف سازند يا گمراه‏كنند.
موضوع اين بحث آن است كه عده‏اى‏با تكيه بر اصل «آزادى اطلاعات‏» معتقدندكه اين حق افراد است كه بتوانند آزادانه و بابهترين وسايل ارتباطى در تماس باشند;اين به رشد و شكوفايى جوامع كمك‏خواهد كرد. عده‏اى ديگر با استناد به اصل‏حاكميت دولت‏ها، اعتقاد دارند كه دول‏ارسال‏كننده برنامه‏هاى ماهواره‏اى بايدرضايت دول گيرنده اين برنامه‏ها را از قبل‏اخذ كرده باشند.
حال بر اساس تحليل حقوقى،كدام‏يك از اين دو نظر را مى‏توان تاييدكرد؟ آيا ماهواره تجاوز به حق حاكميت‏دولت‏هاست‏يا موجب رشد و شكوفايى‏ملت‏ها؟

 بخش اول:آزادى اطلاعات و برنامه‏هاى ماهواره‏اى

1- آزادى كسب و ارسال اطلاعات

نوعى از آزادى، كه در مغرب زمين ازحداكثر ترويج و تبليغ و بيان برخوردارگشته، «آزادى بيان و تبليغ‏» است. شايدبتوان گفت چشمگيرترين جمله‏اى كه‏درباره اين آزادى گفته شده همان جمله‏معروف نقل شده از ولتر است كه گفته:«من با اين سخنى كه تو مى‏گويى مخالفم،ولى حاضرم به خاطر اين‏كه تو اين سخن‏را آزادانه بيان كنى زندگى خود را از دست‏بدهم.» (1)
يكى از حقوقى كه بر مبناى آزادى، دراعلاميه جهانى حقوق بشر مقرر شده‏همين حق است. ماده 19 اعلاميه‏مى‏گويد: «هر كس حق آزادى عقيده و بيان‏دارد و حق مزبور شامل آن است كه ازداشتن عقايد خود بيم و اضطرابى نداشته‏باشد و در كسب اطلاعات و افكار و دراخذ و انتشار آن، به تمام وسايل ممكن وبدون ملاحظات مرزى آزاد باشد.» (2)
آيا آزادى در كسب اطلاعات و افكار وانتشار آن با تمام وسايل ممكن و بدون‏ملاحظات مرزى، مطلقا بدون هيچ‏محدوديتى به رشد و شكوفايى جوامع‏كمك خواهد كرد و نبايد نسبت‏به آن هيچ‏ممنوعيتى اعمال داشت؟ يا اين‏كه آزادى‏مطلق در هيچ زمينه‏اى معقول نيست، بلكه‏از نظر حقوقى با توجه به اصل حاكميت‏دولت‏ها، كه يكى از اصول اساسى منشورملل متحد و نيز در روابط بين‏المللى است،ارسال اطلاعات - به نحو اطلاق - چه بسامنافى با حاكميت‏بوده و بايد در انتشار آن،محدوديت‏هاى جغرافيايى و رضايت‏دولت‏هاى گيرنده برنامه‏ها، از قبل اخذشده باشد؟

۲.اطلاعات

گرچه در بدو امر، به ذهن مى‏رسد كه مراداز «اطلاعات‏» علم و دانش مفيد است، هرتخصصى كه باشد، اما عملكرد بسيارى ازكشورها با استناد به اين اصل بيانگر آن‏است كه هر نوع اطلاعاتى را كه به نحوى‏جهل‏زدايى كند، هر چند در قالب‏مبتذل‏ترين فيلم‏ها يا مضرترين دانش‏ها باشد، دربرمى‏گيرد; مثلا، آموزش سرقت، خراب‏كارى، درگيرى، ايجاد نفرت و مانندآن.

۳.آزادى اطلاعات

اسلام نه تنها از آزادى فكر جلوگيرى‏نمى‏كند و در بى‏اطلاع نگه داشتن مردم‏كوشش ندارد، بلكه اطلاع از حقايق زندگى‏را جزو وظايف هر شخص مى‏داند ومعتقد است هر كس آراء گوناگون و نظرات‏مختلف را آزادانه مورد مطالعه و بررسى‏قرار دهد، حقيقيت را بهتر به دست‏خواهدآورد و راه و رسم زندگى را به نحو صحيح‏تشخيص خواهد داد. حضرت على‏عليه السلام‏مى‏فرمايد: «كسى كه با آراء گوناگون‏روبه‏رو شود، موارد خطاى آن‏ها را ازدرست‏بازخواهد شناخت‏» (3)
اسلام خير دنيا و آخرت را در سايه‏علم و شر دنيا و آخرت را در سايه‏بى‏خبرى و جهل از اسرار هستى مى‏داند، آن‏جا كه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «خيرالدنيا و الآخرة مع العلم و شر الدنيا والآخرة مع الجهل.» (4)
اسلام طلب علم را بر هر زن و مردى‏واجب مى‏داند و اين منحصر به علوم دينى‏نيست، بلكه كسب تخصص در همه‏رشته‏هاى مورد نياز را واجب كفايى‏مى‏شمارد; همانند علم پزشكى. اين درحالى است كه دولت‏هاى استعمارى كه‏اينك دم از آزادى اطلاعات و افكارمى‏زنند، تلاش داشته‏اند تا همواره مردم‏كشورهاى تحت استعمار را از حقايق واطلاعات محروم نمايند، و امروزه هم‏اطلاعات نادرست را با شگردهاى گوناگون‏به آن‏ها تزريق مى‏كنند. با وجود آن‏كه دركشورهاى پيشرفته، يك تا چهار درصدجمعيت‏بالاتر از ده سال بى‏سوادند، آماربى‏سوادان كشورهاى تحت استعمار بين‏80 تا 96 درصد است. و در كشورهاى درحال توسعه نيز نيمى تا دو ثلث جمعيت‏از بى‏سوادى رنج مى‏برند. پاتريس لومومباطى نطقى كه در جشن استقلال كنگو درحضور پادشاه استعمارگر بلژيك ايراد كرد،گفت: در سراسر مملكت ما، تعدادتحصيل‏كرده‏ها از 200 نفر تجاوز نمى‏كندو براى هر پنجاه هزار نفر يك دكتر نداريم.هنوز در سراسر كنگوى چهارده ميليون‏نفرى، يك طبيب يا يك مهندس‏سياه‏پوست - كه مردم اصلى كنگو هستند -وجود ندارد. در آنگولا - مستعمره پرتغال -كه چهارميليون و نيم نفر جمعيت دارد،فقط 750 نفر، آن هم با برنامه قرون‏وسطايى مشغول تحصيل هستند و درمدت 350 سال دوره استعمار، فقط 4 نفرآنگولايى توانسته‏اند خود را به دانشگاه‏برسانند و تازه اين‏ها هم خود محروم‏شده‏اند.
پيش از آن‏كه، الجزاير به چنگال فرانسه‏بيفتد، به اعتراف ژنرال فاتح آن كشور،تقريبا تمام مردم الجزاير سواد خواندن ونوشتن داشتند، ولى بر اثر فجايع استعمارو مبارزه با آزادى فكرى مردم، در سال‏1887 م.، طبق آمار رسمى دولتى، ازپانصدهزار الجزايرى كه در سن تحصيل‏بوده‏اند، فقط 963 نفر مشغول تحصيل‏بوده، آن هم در مدارس مخصوص‏فرانسويان. (5)
از ديدگاه اسلام، بيان واقعيات مفيد به‏حال بشر، چه در قلمرو مادى و چه درقلمرو معنوى، نه تنها آزاد است، بلكه‏كسى كه از واقعيات و حقايق اطلاعى‏داشته باشد و قدرت بيان و تبليغ آن‏ها رادر خود احساس كند و با اين حال ساكت‏بماند و مردم را از دريافت آن حقايق وواقعيات محروم سازد، مجرم است و هم‏در اين دنيا و هم در آخرت موردبازخواست قرار خواهد گرفت. (6)
خداوند متعال بهترين ارمغان را براى‏بندگانى مى‏داند كه اقوال و افكار مختلف‏را شنيده، بهترين آن‏ها را انتخاب‏مى‏كنند. (7) اما سؤال مهم اين است كه آيابا تكيه به اصل آزادى بيان و نشر اطلاعات‏و افكار، مى‏توان هر چيزى را كه دلخواه‏باشد، خواه دروغ و مضر و خواه صحيح وسودمند و به هر شكلى، بيان نمود؟
اگر اعتلاى فكر بشر به حدى رسيده‏بود كه هم بيان‏كننده غير از حق و واقعيات‏ابراز نمى‏كرد و هم مخاطب از اطلاعات‏كافى برخوردار بود، هيچ مشكلى در آزادى‏بيان به طور مطلق وجود نداشت. ولى آيااكنون چنين است؟
منبع:سید ابراهیم حسینی
|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/11/13 و ساعت 22:36
عجیب تر از بهشت  

 

نقدی برفیلم عجیب تر از بهشت جیم جاموش

 

عجیب تر از بهشت

 

 

این فیلم از سه قسمت کلی تشکیل شده است. دنیای جدید/ یک سال بعد / بهشت

 

در این فیلم زندگی فردی به نام ویلی طی مدت چند روز نزدیک 15 تا 20 روز نمایش داده می شود. جارموش باز هم به درون افراد رفته و خصوصت و شخصیت درونی آن ها را بررسی می کند.

 

ویلی (جان لوری) فردی است خوش گذران ٬ راحت طلب و بی بند و بار که تنها به فکر خودش است . او در نیویورک در سوئیتی زندگی می کند. زمانی که خبر آمدن کازن او به او داده می شود او نارارحت شده شاید چون از راحت طلبی او کم می شود. دختری به نام اوا همان کازن او پیش او می اید تا مدت چند روز را در نیویورک بگذراند و از آن جا به کلیولند برود.

 

بخش اول فیلم به نام دنیای جدید (New World  ) تنها به نشان دادن کمی از خصوصیات این دو نفر یعنی ویلی و ایوا می پردازد. در این بخش فرد دیگری که دوست ویلی است به نام ادی وارد فیلم می شود و تنها چند حضور کوتاه از او در این بخش از فیلم داریم ولی در همین چند حضور کوتاه علاقه ای به ایوا از خود نشان می دهد. می توان گفت این بخش دنیای جدیدی برای ایوا است . او با افراد جدیدی آشنا می شود و زندگی چند روزه جدیدی را تجربه می کند و یا می توان گفت دنیای جدیدی برای ویلی است که او که قبلا تنها زندگی می کرده می تواند مدت چند روز را با ایوا باشد. ولی برای هر دو فرد زندگی همان است که بوده و همان می ماند. می بینیم که ویلی راحت طلب حتی برای فرار از شستن ظرف غذا٬ غذا های آماده ای را تهیه می کند که به شستن ظرف احتیاجی نیست و این کار را حتی در هنگایمی که با ایوا است هم ادامه می دهد و حتی از ایوا می خواهد که چون به خانه او امده پس باید ایوا خود را با زندگی او وفق دهد و او زندگیش را تغییر نمی دهد. ایوا نیز به همین شکل هیچ تغییری را نمی خواهد. او حتی وقتی ویلی لباسی برای او می خرد و از او می خواهد چون در نیویورک است سعی کند مانند دختران آن جا لباس بپوشد ٬ از پوشیدن ان فرار می کند و آن را آزار دهنده می داند و می خواهد همان باشد که بوده و خواستار هیچ تغییری نیستند. با این که ویلی خواهان هیچ تغییری نیست ولی از رفتن ایوا احساس ناراحتی می کند و این را در صحنه پایانی قسمت اول می بینیم که وقتی در حال نوشیدن آبجو با دوست ادی نشسته مدت طولانی هیچ حرفی نمی زند.

 

قسمت دوم فیلم بعد از رفتن ایوا شروع می شود و یک سال بعد را نشان می دهد. هنوز ویلی همان فرد خوش گذران راحت طلب است. ادی نیز در این بخش بیشتر حضور دارد و کم کم شخصیت خودش را به ما نشان می دهد. این بخش با قمار بازی 5 نفر شورع می شود و وقتی ویلی همه پول ها را می برد آن جا را ترک می کنند. ویلی و ادی که پول زیادی برده اند باز هم به دنبال خوش گذرانی می روند و ماشینی از دوستی قرض می کنند و به کلیولند می روند و به خانه ( خاله / عمه) خود در کلیو لند می روند تا شاید بتوانند دوباره ایوا را ببینند. ایوا هنوز تغییر نکرده ولی در این بخش رابطه ایوا را با پسری می بینیم ولی ویلی گویا نمی خواهد این رابطه وجود داشته باشد.

 

ویلی و ادی به سفر امده اند ولی انجا را دقیقا مانند شهر خودشان می بینند و از ادی می شنویم که به ویلی می گوید: خیلی مسخره است که به محل جدیدی بری وبی همه چیز اونجا مثل قبل باشه. انها خواستار هیچ تغییری نبودند و هر جا هم بروند انجا را درست مثل قبل می بینند. شاید جارموش خواسته به تکرار در زندگی روزمره انسان ها اشاره کند و اینکه همه جا مانند هم است و هیچ کس از تکرار نمی تواند فرار کند. پس از مدتی انها کلیولند را ترک می کنند و وقتی می بینند که هنوز پول زیادی برایشان باقی مانده است تصمیم می گیرند که دوباره به سفری بروند و این بار فلوریدا.

 

قسمت سوم فیلم به نام بهشت ( Paradise ) شروع می شود . آندو ابتدا به کلیولند بر می گردند و ایوا را نیز همراه خود می بند و به فلوریدا می رسند. در هتلی شب را می گذرانند و صبح وقتی ایوا از خواب بیدار می شود می بیند که آن دو او را ترک کرده اند و پس از مدتی که بر می گردند می فهمد که آن ها تمام پول خود را در مسابقات سگ باخته اند و تنها مقدار کمی پول برایشان باقی مانده است. ولی ویلی تاکید دارد که باید این پول را با خود به مسابقات اسب سواری ببرد و با شرط بندی در آن جا پول زیادی برنده شود و باز هم ایوا را با خود نمی برند. ایوا لباس همیشگی خود را می پوشد و به کنار دریا می رود و در آنجا مردی او را با زنی دیگر که قرار بوده با همان لباس ها در ان مکان ظاهر شود اشتباه می گیرد و پول زیادی را به اشتباه به او می دهد. و او به هتل بر کی گردد و وسایل خود را بر می دارد و نامه ای با مقداری پول می گذارد و به فرودگاه می رود که از انجا به سفری واقعی برود ولی برای ان روز جز بلیت مجارستان یعنی همان کشور خودش بلیتی نیست. ویلی و ادی که این بار پول زیادی برنده شده اند به هتل می ایند و سپس به دنبال ایوا به فرودگاه می روند و ویلی بلیت می گیرد که به هواپیما داخل شود و بتواند ایوا را برگرداند و ادی منتظر او در بیرون فرودگاه می ماند ولی می بینیم که نه ویلی و نه ایوا بر می گردند و هواپیما بلند می شود . می بینیم که ایوا دوباره به همان هتل بر می گردد پس او به سفر دیگری نرفته و این بار با پول زیاد در هتلی می ماند.

 

جارموش در این فیلم زندگی حدود 15 تا 20 روزه سه نفر را نشان می دهد ولی از این زندگی تنها قسمت های مهم آن را نشان می دهد و این کار را با تقسیم کردن فیلم به قسمت های زیادی انجام می دهد و هر قسمت چند دقیقه از این زندگی را نشان می دهد و سپس یک کات داریم و این را با سیاه بودن فیلم برای چند ثانیه نشان می دهد و دوباره به فیلم بر می گردیم ولی این بار به مدتی جلو تر. شاید جارموش اعتقاد دارد که زندگی تماما تکرار است و ان قسمت هایی را که از فیلم نشان نمی دهد از این رو که تکرار بقیه زندگی است به بیننده وا می گذارد که خودش آن ها را جایگزین کند. ولی باز هم فیلم جارموش دارای ریتمی کند است و این حذف قسمت هایی از زندگی هم نتوانسته در جهت تند تر شدن ریتم فیلم گام بردارد چرا که می بینیم در میان همان قسمت های باقی مانده باز هم بسیار تکرار وجود دارد. اگر مدت این فیلم 20 یا 30 دقیقه دیگر افزایش می یافت شاید شاهد تکرار شدن بسیاری از صحنه ها می بودیم. ریتم تند یا کند را نمی توان به عنوان ضعف کارگردان دانست بلکه این تنها به سبک کارگردان بر می گردد و این جزعی از سبک جارموش است که ریتم فیلم هایش کند است و حتی  گاهی نیز تنها همین چگونگی ریتم است که باعث زیبا شدن فیلم می شود ولی در این فیلم کمی ازار دهنده شده است. شاید همین چند ثانیه سیاه بودن تصویر برای وصل شدن دو زمان به یکدیگر به این کندی ریتم هم کمک کرده باشد.

 

در این فیلم موسیقی زیبایی را چندین بار می شنویم ٬ همان سبک موسیقی که در شب روی زمین یا زمینگیر قانون می شنویم و شاید بتوان این سبک موسیقی را سبک مورد علاقه جارموش دانست.

 

جارموش فیلم را به سه بخش تقسیم کرده که ابتدا دنیای جدید است . شاید این وضعیت برای هر کس دیگری دنیای جدید باشد که مثلا برای چند روز به سفری برود و یا برای چند روز از تنهایی بیرون آید ولی می بینمکه برای شخصیت های داستان این چنین نیست. قسمت دوم که مربوط به یک سال بعد می شود باز هم تکرار را در زندگی شخصیت های فیلم جارموش می بینیم. در قسمت سوم که به عنوان بهشت از نام برده می شود سفر به فلوریدا است. شاید چنین سفری با مقدار زیادی پول برای هر کس دیگری بهشت محسوب شود ٬ حتی خود ادی و ویلی نیز موقع صحبت کردن در مورد آن طوری حرف می زنند که گویی بهشت است ولی باز هم می بینیم که تغییری در وضعیت شخصیت های داستان بوجود نمی آید و باز هم تکرار زندگی برای هر سه شخصیت را می بینیم.

 

در این فیلم جارموش باز هم بیننده را به دنیای خودش و شخصیت های فیلمش وارد می کند و از بیننده می خواهد که خود را در فیلم ببیند شاید این سیاه شدن تصویر برای چند ثانیه بین هر بخش گواه این مطلب باشد که جارموش می خواهد بیننده خود در داستان دخالت کند و جاهای خالی آن را خود پر کند و فیلم را طوری پیش می برد که بیننده می تواند این فضاهای خالی را پر کند. 

 

|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/10/16 و ساعت 11:48
زیبا آمریکایی  

نقدی بر فیلم زیبای امریکایی به کارگردانی سام مندرز و با بازی کوین اسپیسی و.... 

در دو دهه اخير فيلمهاي زيادي در نكوهش و انتقاد شديد از جامعه‌هاي مدرن كه سرآمد آنها جامعه امريكاست در هاليوود ساخته شدند. برخي از اين فيلمها پا فراتر گذاشتند و به جز نقدهاي اجتماعي، حكومت و دولتمردان اين كشور جهان اولي و مدعي مدرنيسم را آماج حملات انتقادي متهورانه خود قرار دادند. ذكر نام اين فيلمها در حوصله اين مقال نيست اما به هر جهت «سام مندز» از قافله اين جريانات عقب نماند و با ساخت زيباي امريكايي پا در جا پاي همقطاران خود گذاشت و با نگاهي عاقل اندر سفيه به اين جامعه كه ارزشهاي آن دگرگون شده‌اند و نوعي بينش عارف مسلكي را در زمينه داشت به انتقاد تند و بي محابا پرداخت. اين فيلم سوگنامه‌اي براي ارزشهاي از دست رفته انساني، اجتماعي و عقيدتي امريكاست و پرداخت آن با جسارت ويژه‌اي صورت گرفته است هرچند مندز بسيار ناتوراليستي برخورد كرده و از باغ پر گل رزهاي امريكايي گلبرگهاي لطيف را تنها رويايي دست نيافتني و خارهاي آن را واقعي و حقيقت قاطع معرفي مي‌كند. اين تمثيلي است از امريكاي امروز. نام فيلم نيز از روي هوشمندي و طبع طنزپردازي و بدبيني انتخاب شده، زيباي امريكايي تنها يك روياست. يك رويا كه در ذهن لستر (با بازي كوين اسپيسي) پرورانده شده و او احساس مي‌كند با دستيابي به آنجلا كه نماد امريكاي متمدن و لطيف و سازگار است به سرحد آمال خود خواهد رسيد دريغ كه آنجلا در ميدان عمل خالي و پوشالي است همانطور كه امريكاي روزگار اكنون هست. دقت كنيد به سكانسي كه لستر در نهايت آنجلا را به كام سكس مي‌آورد اما او اظهار مي‌دارد به رغم ادعاهايي كه داشته هرگز با مردي همبستر نبوده است و اين نهايت طعن و كنايه فيلم به جامعه امريكاست. جامعه‌اي كه تنها ادعا مي‌كند و از داخل تهي‌است. مسائل اجتماعي و بيماريهاي جامعه شناسانه حاد در اين فيلم مورد توجه و انتقاد قرار گرفته‌اند، دقيقاً همان مسائلي كه جوامع مدرن با آن دست به گريبانند (در اينجا قرعه بداقبالي به نام امريكا خورده اما اكثر كشورهاي غربي اين بيماريها را دارند). مسائلي چون عدم يكپارچكي و ارزش‌مداري خانواده و كانون گسيخته آن، همجنس‌بازي، عدم توجه به نيازهاي فرزندان و بي‌عاري ابلهانه از مواردي هستند كه از آنها مي‌توان ياد كرد. آدمهاي فيلم هركدام مشكلي دارند كه از نظر كيفيت و گونه با ديگران در يك طراز قرار مي‌گيرند، همه آنها از وضعيت فعلي راضي نيستند و دنياي بهتري را طلب مي‌كنند درست مثل خود امريكاي بزرگ كه هيچ‌گاه به داشته‌هايش راضي نيست و همواره طمعي سياسي و اجتماعي دارد. لستر مي‌خواهد براي زنان جذاب باشد (نقص رواني)، همسرش با ديگري رابطه دارد (نقص عاطفي)، همسايه‌اش همجنس باز است و پسري آرمانگرا اما پوشالي دارد (نقص اجتماعي)، دخترش خانواده ديگري را آرزو مي‌كند (نقص اجتماعي) و آنجلا دوست دارد تنها ادعا كند و دست به عمل نزند (نقص شخصيتي) و مجموعه همه اين نقصها مي‌شود زيباي امريكايي يا به تعبيري خود امريكا. لستر آدمي روان‌پريش است، استمنا مي‌كند و در روياي خود با دختري زيبا خوش است و اين است نمونه مستند يك شهروند روشن‌ضمير امريكايي. رابطه او با دخترش حتي به ارتباط يك راننده تاكسي با مسافرش هم شبيه نيست و بسيار دردناك و پر ابهام است و اين هم طعنه ديگر مندز به لگدمال شدن ارزشهاست. فيلم با سكانسي از دختر لستر و دوست‌پسرش آغاز مي‌شود. پسر مي‌گويد:«مي‌خواهي پدرت را بكشم؟» و دختر جواب مي‌دهد:«اين كار را مي‌كني؟»؛ از همين جا لبه برنده انتقاد فيلم آغاز مي‌شود اما در نهايت اين آرمانگرايي و تماميت‌خواهي پوچ لستر است كه اين نماد آدم بوالهوس اما ظاهر‌الصلاح را از بين مي‌برد. مرگ لستر استعاره‌اي براي فناي تمناي بهتر بودن، ارزشمند بودن و در عين حال پاك بودن است. آنجلا و گلهاي رز قرمز رنگ نماد تام امريكاست و همسايه خشك و نظامي نماينده خشونت‌طلبي و اتكا به زور و اسلحه در اين كشور است. يكي ديگر از استعاره‌هاي فيلم جاييست كه دختر لستر فيلمي را كه دوست‌پسرش تهيه كرده تماشا مي‌كند. اين فيلم كوتاه چكيده‌اي از آن چيزي است كه مندز قصد دارد به تصوير بكشد. پاييز در اين فيلم كوتاه كنايه از غروب ارزشها و پلاستيكي كه باد آن را به هر طرف مي‌برد نماينده جامعه امريكاست. جامعه‌اي كه بي‌هدف، پوشالي، مصنوعي و بي‌ارزش تن به باد داده و به هر سويي روانه مي‌شود. مندز كار را تمام كرده و مي‌خواهد بگويد: امريكا ديگر تمام شده و صداي خرد شدن استخوانهاي مدرنيسم از دور شنيده مي‌شود.

 

درباره سام مندز

سام مندز متولد 1965 در انگلستان است. وی فیلمسازی را از سال 1993 آغاز کرد. در ابتدای ورود به این عرصه دو سریال ساخت و در اولین تجربه سینمایی‌اش فیلم زیبای آمریکایی را خلق کرد این فیلم توانست جایزه اسکار بهترین کارگردانی را از آن وی کند و دو سال بعد نیز فیلم جاده تباهی را ساخت که این نیز همانند فیلم اولش برنده چندین جایزه اسکار شد و این باعث شد که همگان بر این باور باشند که موفقیت وی اتفاقی نبوده است.

 

 

 

درباره كوين اسپيسي

متولد 26 جولاي 1959 در نيوجرسي. او در كاليفرنيا بزرگ شد و در سال 1980 پا به عرصه بازيگري گذاشت. اوج فعاليت هنري او در دهه 90 بود كه در فيلم مظنونين هميشگي (1995) اولين اسكار خود را دريافت كرد و دومين اسكار را در سال 1999 براي فيلم زيباي امريكايي گرفت. فيلمهاي مطرح ديگري كه او در آنها به ايفاي نقش پرداخته عبارتند از محرمانه لس‌آنجلس و زندگي ديويد گيل.
 
|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/10/16 و ساعت 11:45
مرور سينمای جهان در سال ۲۰۰۶  
سينمای جهان در سالی که گذشت سومين فيلم پرفروش تاريخ سينما را عرضه کرد. دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده با فروش بيش از يک ميليارد و شصت ميليون دلار بعد از تايتانيک و ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه در ليست ۱۰ فيلم پرفروش تاريخ سينما قرار گرفت و نشان داد که هنوز افسانه ها و داستان های شيرين و سرگرم کننده ماجراجويان و دزدان دريايی برای تماشاگران سينما جذاب اند و می توانند آنها را به درون سالن های تاريک سينما بکشانند.


رابرت آلتمن

سينمای بريتانيا
سال ۲۰۰۶ برای سينمای بريتانيا سال پرباری بود. کن لوچ فيلمساز سياسی و کهنه کار انگليسی با فيلم بادی که خوشه جو را لرزاند نخل طلای فستيوال کن را نصيب خود کرد. فيلمی که به ريشه يابی دشمنی تاريخی بريتانيا و ايرلند پرداخت و نشان داد که چگونه سياست های ميليتاريستی و خشونت آميز می تواند بين ملت ها دشمنی و نفاق افکند. به علاوه آندريا آرنولد فيلمساز جوان انگليسی نيز جايزه ويژه هيئت داوران کن را به خاطر فيلم راه سرخ به دست آورد.

دنيل کريگ پس از استعفای پيربرازنان، جيمزباند جديد سينما شد و در نسخه تازه ای از کازينو رويال، شمايل متفاوتی از مامور ۰۰۷ را برپرده سينما ارائه کرد. بازيگری که بسياری از منتقدان سينما او را بهترين جيمزباند سينما پس از شون کانری خواندند. کازينو رويال با فروش ۴۵ ميليون پوند در بريتانيا و ۱۴۰ ميليون دلار در آمريکا ظرف ۵ هفته نمايش، در ليست ۱۰ فيلم پرفروش آخر سال قرار گرفت.

فستيوال های سينمايی
دو رويداد بزرگ سينمايی سال بريتانيا يعنی فستيوال بين المللی فيلم ادينبورگ و فستيوال فيلم لندن هر کدام شصتمين و پنجاهمين سالگرد خود را به ترتيب جشن گرفتند.

در پنجاهمين دوره فستيوال لندن، فيلمسازان صاحب نامی چون آکی کوريسماکی، لارس فون تريه، کنت انگر، مارکو بلوکيو، الخاندرو گونزالس ايناريتو، کلود شابرول، سيدنی پولاک، تيم برتون، نانی مورتی، آنتونی مينگلا، ميرا ناير، لوکاس مديسن و ويليام فريدکين آخرين ساخته های خود را به نمايش گذاشتند.

در اين فستيوال مايک فيگيس، فيلمساز برجسته بريتانيايی و سازنده فيلم هايی چون هتل و تايم کد، پروژه عظيمی را با عنوان پرتره ای از لندن که مجموعه ای از ساخته های 5 فيلمساز مختلف بريتانيايی بود در فضايی باز در ميدان ترافلگار لندن در برابر جمعيت عظيمی به نمايش درآورد.

پنجاه و نهمين فستيوال کن نيز بدون حضور سينمای ايران با رياست وونگ کار وای فيلمساز مطرح هنگ کنگی و با نمايش فيلم پرسروصدای رمز داوينچی افتتاح شد و با اهدای نخل طلا به کن لوچ، رقيبان گردن کلفت او يعنی پدروآلمادوار(بازگشت) و الخاندرو گونزالس ايناريتو(بابل) را ناکام گذاشت.

شصت و سومين فستيوال ونيز با فيلم کوکب سياه ساخته برايان دی پالما بر اساس داستان جيمز ال روی( نويسنده محرمانه لوس آنجلس) افتتاح شد و با اهدای شير طلا به فيلم زيبا و شاعرانه طبيعت بيجان ساخته جيا ژانگ کی به عنوان بهترين فيلم به کار خود پايان داد.



سينمای هاليوود
سينمای هاليوود در يک چرخش تاريخی از تصوير مهاجمان خيالی سيارات دوردست در فيلم های علمی تخيلی فاصله گرفت و به دشمنان جديد آمريکا يعنی تروريست های اسلامی پرداخت.

اليور استون، پل گرين گرس، کريس گوراک هر کدام روايت های خود را از حادثه مرگبار يازده سپتامبر ارائه کردند. مرکز تجارت جهانی ساخته اليور استون، مرهمی بود بر زخم ملت آمريکا و نگاه همدردانه استون به رويداد ۱۱ سپتامبر و کسانی که زير آوار برج های مرکز تجارت جهانی جان باختند. فيلمی که با رعايت تمام استانداردهای سينمای هاليوود و همسو با ديدگاه های رسمی دولت آمريکا ساخته شد و نشان چندانی از سينمای اليور استون نداشت.

مايکل مور در سال گذشته فيلمی نساخت اما به خاطر شکايت يک سرباز سابق آمريکائی که مدعی شد مايکل مور بدون اجازه او از تصاويرش در فيلم فارنهايت 11/9 استفاده کرده به دادگاه فراخوانده شد اما دادگاه او را به خاطر اصل آزادی بيان هنرمندان و فيلمسازان در آمريکا تبرئه کرد.

جرج کلونی که در سال قبل ۲ فيلم شب به خير، موفق باشی و سيريانا را ساخته بود در سال ۲۰۰۶ فيلمی نساخت و به جای آن به فعاليت های انسان دوستانه اش برای نجات مردم دارفور سودان از جنگ داخلی هولناک اين کشور ادامه داد. کلونی از جامعه جهانی خواست تا در برابر فاجعه قتل عام مردم دارفور بی تفاوت ننشينند و به ياری دو ميليون آواره اين منطقه بشتابند.

مارتين اسکورسيزی با فيلم Departed (جداشده ها) بهترين فيلم ساليان اخير خود را ساخت و به دنيای فيلم های درخشان قبلی اش يعنی کازينو و رفقای خوب برگشت. به اعتقاد بسياری از منتقدان، اسکورسيزی با اين فيلم شانس بسياری برای بردن جوايز گلدن گلوب و اسکار دارد.

کلينت ايستوود سال پرکاری را پشت سر گذاشت و با ساختن دو فيلم پرچم های پدران ما و نامه هايی از ايو جيما، حمله آمريکايی ها به جزيره ايو جيمای ژاپن در ۱۹ فوريه ۱۹۴۵ را از دو زاويه مختلف سربازان آمريکايی و سربازان ژاپنی تصوير کرد و در ليست نامزدهای دريافت جايزه بهترين کارگردانی گلدن گلوب قرار گرفت.


پوستر فیلم لئونارد کهن

سينمای جهان
الخاندرو گونزالس ايناريتو با همکاری گيلرمو آريگا فيلمنامه نويس هميشگی اش، فيلم بابل را با شرکت برد پيت، کيت بلنشت و گيل گارسيا برنال ساخت. فيلمی که مثل ساخته های قبلی اين فيلمساز يعنی امورس پروس و 21 گرم روايتی پيچيده و تودرتو از آدم های مختلف( اين بار از قاره های مختلف) است که سرنوشت شان به هم گره می خورد. فيلمی که با نگاهی جبرگرايانه به زندگی انسان و نقش تقدير در آن تکيه می کند.

نوری بيگل سيلان فيلمساز ترک که قبلا با فيلم فاصله( Distance) توانست توجه منتقدان جهانی را به خود جلب کند، در سال گذشته فيلم آب و هوا را ساخت که به بن بست زندگی زناشويی زوجی روشنفکر که سيلان و همسرش نقش آنها را بازی می کردند، می پرداخت.

آلبرت سرا فيلمساز جوان اسپانيائی روايتی تازه و مينی ماليستی از رمان عظيم دن کيشوت نوشته سروانتس ارائه کرد. محمد صالح هارون فيلمسازی از چاد با ساختن فيلم فصل خشک، از ظهور استعدادی تازه در سينمای آفريقا خبر داد.

بهمن قبادی با فيلم نيوه مانگ(نيمه ماه) که به مناسبت دويست و پنجاهمين سالگرد تولد موزارت ساخت، جايزه صدف طلايی فستيوال سن سباستيان اسپانيا را به طور مشترک با فيلم پسرم ساخته مارتيل نوژ رون دريافت کرد. ميراناير فيلمساز سرشناس هندی (سازنده سلام بمبئی) بر اساس رمان جامپا لاهيری ،فيلم هم نام را ساخت، فيلمی که اختلاف ميان نسل های مختلف مهاجران هندی را در جامعه آمريکا مورد توجه قرار داد.

کوهستان بروک بک ساخته انگ لی گامی جدی برای ارائه همجنس گرايی در سينمای جريان مسلط هاليوود بود اگرچه گور ويدال نويسنده آمريکائی معتقد است که در هر فيلم وسترن يک زمينه فرعی همجنس گرايی وجود دارد.



رويدادهای جنجالی سينما
شايد جنجالی ترين رويداد سينمائی سال گذشته، ساخته شدن فيلم بورات ساخته لاری چارلز و با بازی ساشا بارون کوهن کمدين انگليسی بود. ساشا بارون کوهن در نقش خبرنگار تلويزيون دولتی قزاقستان که برای تهيه گزارشی در باره ملت آمريکا به اين کشور سفر می کند، با لحن طنزآميز و ويرانگرانه خود فرهنگ آمريکا و قزاقستان را به باد حمله گرفت. آمريکايی ها به شوخی ها و حرکات آزاردهنده او خنديدند اما قزاق ها آن را جدی گرفتند و با خشم به او تاختند و او را به خاطر ارائه تصويری دروغين و جعلی از ملت و فرهنگ قراقستان محکوم کردند.

کار حتی به جايی رسيد که رئيس جمهور قزاقستان با فرستادن دعوت نامه برای ساشا بارون کوهن از او خواست که به اين کشور سفر کند و از نزديک ببيند که بر خلاف تصور او و فيلم بورات، قزاقستان کشوری آباد و پيشرفته است و از فقر، فحشا و يهودی ستيزی در آن خبری نيست.

سفر ناگهانی ژوليت بينوش به ايران به دعوت عباس کيارستمی نيز از اخبار داغ و جنجالی سال گذشته بود که شايعات زيادی پيرامون آن ايجاد شد.

سينمای مستند
فستيوال بين المللی فيلم های مستند آمستردام با نمايش بيش از ۳۰۰ فيلم مستند از سراسر جهان، بزرگترين رويداد فيلم مستند در جهان بود که در سال گذشته برگزار شد و می شد در آن رويکردها و سبک های گوناگون مستند را دنبال کرد. اين فستيوال با مرور آثار مايکل آپتد و آلن برلينر به دوتن از بزرگ ترين مستندسازان زنده دنيا ادای احترام کرد.

صومعه: آقای ويگ و راهبه ساخته پرنيل روزگرونک جائر از دانمارک جايزه يوريس ايونس، مهمترين جايزه اين فستيوال را از آن خود کرد. جايزه ای که فيلم کارت قرمز ساخته مهناز افضلی از ايران نيز برای دريافت آن رقابت می کرد. جوزپه برتولوچی برادر برناردو برتولوچی فيلم مستند پازولينی در کنار ماست را ساخت که در باره ديدگاه های پازولينی در باره فيلم مشهور و غير متعارف سالو بود.

بازار ساختن فيلم های مستند بيوگرافيکال در باره چهره های مشهور دنيای موسيقی در سال گذشته همچنان داغ بود. از مستند ليان لانس در باره لئونارد کوهن تا مستند جان شين فلد و ديويد ليف در باره جان لنون با نام آمريکا عليه جان لنون که نقدی بود بر ظرفيت دمکراسی آمريکايی در مواجهه با هنر ستيزنده و معترض.

گوردون داگلاس و فيليپ پارنو با فيلم مستند زيدان، تصويری متفاوت و منحصر به فرد از اين فوتباليست بزرگ و جنجالی قرن بيست و يکم ارائه کردند. فيلم گزارشی از مسابقه فوتبال بين رئال مادريد و تيم ويلاريل بود که در آن داريوش خنجی با هفده دوربين فيلمبرداری به جای دنبال کردن توپ، بر زيدان و حرکات او در زمين فوتبال متمرکز شده بود.

پرفروش ترين فيلم های سال
پس از دزدان دریایی کارائیب که با فروش بیش از یک میلیارد دلار در رديف اول فیلم های پرفروش سال گذشته قرار گرفت، رمز داوینچی با فروش نزدیک به ۷۵۰ میلیون دلار در رده دوم و عصر یخبندان با فروش ۶۲۴ میلیون دلار در رده سوم جدول فیلم های پرفروش سال قرار گرفتند. بعلاوه فیلم های ایکس من: آخرین مقاوم ، اتومبیل ها، ماموریت غیرممکن قسمت سوم ، سوپرمن باز می گردد، کازینو رویال، آن سوی پرچین و شیطان پرادا می پوشد ، به ترتیب در ردیف ده فیلم پر فروش سال ۲۰۰۶ جای گرفتند.

درگذشتگان سال

سالی که گذشت ، سال از دست رفتن برخی از مهمترین چهره های سینمای جهان بود. اسون نیکویست فیلم بردار فیلمهای برگمن و تارکوفسکی ، جوزف استفانو فیلمنامه نویس فیلم روانی هیچکاک ، جیلو پونته کوروو، کارگردان فیلم نبرد الجزیره، هلن ون دانگن مستند ساز مشهور هلندی ، گلن فورد بازیگر کلاسیک سینمای امریکا ، فیلیپ نوآره بازیگر فرانسوی و ایفاگر نقش آلفردو در فیلم سینما پارادیزو ، کلود جید بازیگر فیلم های تروفو و هیچکاک، جک پالانس و رابرت آلتمن کارگردان مستقل سینمای آمریکا و سازنده فیلمهای درخشانی چون مش، نشویل و برش های کوتاه ، از جمله کسانی بودند که در سال گذشته روی در نقاب خاک کشيدند.

 

|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/10/16 و ساعت 11:41
شب بخیر آقای بوش! 
شب بخیر آقای بوش!
"اعدام دیكتاتور سابق عراق واكنش‌های ضد و نقیضی را در كشورهای جهان برانگیخت.
نشانگر
"اعدام دیكتاتور سابق عراق واكنش‌های ضد و نقیضی را در كشورهای جهان برانگیخت.
اما هدف دولت آمریكا از اجرای چنین سناریویی چه بود؟"
متنی كه در پی می‌آید، به قلم تحلیل‌گر روزنامه‌ی آلمانی فرانكفورتر آلگماینه نگاشته شده و این موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهد:‌
«جرج دبلیو بوش در ‌٢٦ سپتامبر ‌٢٠٠٢ در سخنرانی خود برای انتخابات ریاست جمهوری در ایالت هوستون گفته بود: "صدام حسین، كسی است كه قصد داشت پدرم را بكشد."
دو هفته پیش از آن نیز بوش در سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل از سوء قصد صدام علیه رییس‌جمهور پیشین آمریكا سخن گفت.
اكنون چهار سال پس از اظهارات بوش صدام به عنوان تنها مسوول قتل عام شیعیان در شهر كوچك دوجیل، كه در آن ‌١٤٨ نفر كشته شدند، به دار آویخته شد، اما در انتقام از سوء قصد نافرجامی كه پیشتر علیه صدام صورت گرفته بود. در هشتم ژوئن ‌١٩٨٢ تعدادی از مردان در شهر دوجیل برای از میان برداشتن این دیكتاتور منفور كه برای یك بازدید به این شهر واقع در ‌٦٥ كیلومتری شمال بغداد آمده بود، اقدام به تیراندازی به سوی وی كردند كه نافرجام بود.
پس از آن صدام شخصا در منطقه به جستجو و بازجویی از اهالی وحشت‌زده دوجیل پرداخت و به این نتیجه رسید كه همه ساكنان "گستاخ" این شهر دوستدار او هستند و هیچ كس از سوء قصد كنندگان "ترسو" حمایت نمی‌كند! در این شهر چیزیكه لازم بود اتفاق افتاد. هزاران نفر دستگیر، شكنجه و ناپدید شدند. این اقدام و اعدام ‌١٤٨ نفر از مردان و جوانان دوجیل در پاسخ به این گستاخی هنوز كافی نبود. شهر كاملا ویران شد، مزارع و باغ‌های منطقه به آتش كشیده شد.»
روزنامه‌ی آلمانی افزوده است: «این سرنوشت برای بسیاری از عراقی‌ها طی سال‌های به قدرت رسیدن صدام از ‌١٩٧٩ تا سقوط دیكتاتوری او در آوریل ‌٢٠٠٣ رقم خورد. صدام مسوول قتل حدود ‌٢ میلیون عراقی است. به این كشته‌ها بنا به خواست صدام باید چهل و یكمین رییس‌جمهور آمریكا و امیر كویت هم اضافه می‌شدند. بنا به اسناد محرمانه سرویس استخبارات عراق قرار بود در ‌١٦ آوریل ‌١٩٩٣ یك اتومبیل بمب‌گذاری شده این كار را انجام دهد.
در آن زمان بوش كه در انتخابات نوامبر ‌١٩٩٢ در رقابت با كلینتون شكست خورده و هنوز رییس جمهور بود برای دیداری سه روزه جهت شركت در جشن دومین سالگرد آزادسازی كویت از دست نیروهای صدام در سال ‌١٩٩٠ در این كشور به سر می‌برد. جورج بوش پدر كه یك دوجین كشور را برای حمله به عراق بسیج كرد و عاقبت فاتح جنگ خلیج فارس شد به صدام اجازه داد بر مسند قدرت باقی بماند.
صدام نیز با كشتار كردها در شمال و شیعیان در جنوب از وی قدردانی كرد و در نهایت سوء قصد مذكور را علیه بوش ترتیب داد.
حال بوش پسر با صدام بی‌حساب شده است. این تسویه حساب نه به دست آمریكا مانند قتل پسران صدام در ژوئن ‌٢٠٠٣ در درگیری شهر موصل بدست نظامیان آمریكا، كه به دست خود عراقی‌ها و به عنوان اعدام یك جنایتكار جنگی صورت گرفته است.»
روزنامه‌ی فرانكفورتر آلگماینه در ادامه آورده است: «اما این سربازان آمریكایی بودند كه در ‌١٣ دسامبر ‌٢٠٠٣ صدام را در حفره‌ای زیرزمینی در نزدیكی زادگاهش، تكریت، دستگیر كردند. این پزشكان نظامی آمریكایی بودند كه در برابر دوربین‌های ویدئویی جمجمه و دندان‌های صدام را معاینه كردند. این سربازان آمریكایی بودند كه صدام را دریك زندان نظامی آمریكایی در نزدیكی فرودگاه بغداد تحت نظر گرفتند و چند ساعت پیش از اعدام به عراقی‌ها تحویل دادند.
جورج بوش و مشاورانش پیش از آغاز حمله به عراق در مارس ‌٢٠٠٣ به خوبی می‌دانستند كه صدام پس از سقوط رژیمش و در جستجوی همه جانبه خاك عراق توسط نظامیان آمریكا كشته خواهد شد.
آمریكا در اقدامی كاملا متفاوت با آنچه كه در مورد اسلوبودان میلوسویچ و محاكمه وی در یك دادگاه بین‌المللی به اتهام جنایات جنگی‌اش در یوگوسلاوی سابق صورت گرفت، از همان ابتدا از محاكمه‌ی صدام در یك دادگاه عراقی سخن به میان آورد. با این وجود قرار نبود این محاكمه به همان سرعت رسیدگی به جنایات جنگی یك فرد نظامی به پایان برسد، چرا كه محاكمه و اعدام صدام باید نشانگر گام‌های بلندعراق جهت برقراری دموكراسی و توانایی ایجاد امنیت و عدالت در این كشور می‌بود.
به همین دلیل بود كه دادگاه محاكمه‌ی صدام تبدیل شد به مسابقه تبادل فریاد بین قضات دادگاه و وكلای صدام كه نشان می‌داد شمشیر كند این جنایتكار برنده است و هنوز هم باید از قدرت مرموز و تهدیدات او ترسید. تصویری تاثیرگذار كه در مقابل دیدگان میلیون‌ها اروپایی، قانون برچیده شدن اعدام در نیمه دوم قرن بیستم در غرب را به تمسخر می‌گرفت.
در آمریكا از بین ‌٥٠ ایالت در ‌٣٨ ایالت و نیز در نیروهای نظامی این كشور قانون اعدام برچیده شده است. با اینكه پس از تجدیدنظر در قانون مجازات اعدام توسط دیوان عالی ایالات متحده در سال ‌١٩٧٦ تاكنون ‌١٠٥٧ نفر در آمریكا اعدام شده‌اند و تنها ‌٣/١ آمریكایی‌ها با اعدام موافق هستند، اجرای حكم اعدام صدام هیچ واكنش و بحثی را در آمریكا موجب نشد. به اعتقاد آمریكایی‌ها صدام به خاطر جنایات و اعمال بازدارنده‌یی كه در مقابل تحقق دموكراسی انجام داده بود حقش بود كه اعدام شود.»
این مقاله می‌افزاید: «در لشكركشی شخصی جورج بوش به عراق برای سرنگون كردن قاتل احتمالی پدرش و یك دیكتاتور كوچك كه در برابر امپراطوری عظیم دموكراسی عرض اندام می‌كرد، اگرچه این دلایل مطرح شد، اما قانع كننده نبود. با این حال دلایل فوق در نظر بوش و ‌٧٧ سناتور از ‌١٠٠ سناتور عضو سنای آمریكا كه با وی موافق بودند برای حمله به عراق كافی بود.
انگیزه‌ای اصلی و تاریخی جنگ عراق همان‌هایی است كه از زبان رهبران پیروز قدرت خیر در برابر نیروهای شر در هر زمانی عنوان می‌شود. اما پیام‌ اصلی این اتفاق چنین است: هر كس آمریكا و دوستان او را مورد آزار قرار دهد، حلق‌آویز خواهد شد. به راستی این دكترین جورج بوش در عصر تروریسم بین‌الملل و سلاح‌های تهدیدكننده كشتار جمعی چه معنایی دارد؟ جنگ تروریسم علیه صلح جهانی یا برعكس، نوعی تهدید برای بر هم زدن صلح جهانی توسط كارخانه‌های تولید سلاح؟
پیمان‌های دفاع از حقوق بشر مانند پیمان ژنو و مانند آن هر روز در جای جای جهان با قتل عام مردان، زنان و كودكان به هیچ انگاشته می‌شود. اظهارات بوش در عصر حاضر مانند اشعار نوشته شده در كتاب‌های بدون خواننده است. همه چیز در همه جای دنیا با صلح و آرامش روبرو نیست.
رییس‌جمهور در واپسین آخر هفته سال ‌٢٠٠٦ در اقامتگاه خود در تگزاس حكم اعدام صدام را كه به عنوان "روز آزادی عراق" مورد تحسین قرار می‌گیرد، امضاء می‌كند و پس از آن با خیالی آسوده و طبق معمول هر شب‌ به رختخواب می‌رود. خوابی خوش برای رییس‌جمهور كه دیگر آشفته نخواهد شد!»
|+|
نوشته شده توسط مهدیه اسلامپور در 85/10/13 و ساعت 20:41