يك روز پس از آنكه رئيس انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران از وزير كار درخواست كرد كه نامههاي انجمن در مورد برگزاري مجمع عمومي براي اصلاح اساسنامه را مسوولان وزارت كار پاسخ مقتضي و قانوني دهند، مديركل سازمانهاي كارگري و كارفرمايي وزارت كار در اقدامي عجيب، نامههاي گذشته را ابطال شده دانست و مرجع رسيدگيكننده به وضعيت انجمن صنفي را ديوان عدالت اداري معرفي كرد.
اين موضع از آن روست كه انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران با طرح شكايتي در ديوان عدالت اداري خواستار قضاوت اين مرجع نسبت به آخرين انتخابات هياتمديره انجمن صنفي شد. پس از اين درخواست با اين حال، اعضاي هياتمديره تصميم گرفتند كه با برگزاري مجمع اساسنامه انجمن را كه از نگاه وزارت كار بايد اصلاح شود، اصلاح كنند، اما وزارت كار نامههاي اين انجمن را بيپاسخ گذاشت و در آخرين اظهارنظر نامهاي را خطاب به دبير انجمن صنفي روزنامهنگاران ارسال كرد كه راي نهايي ديوان عدالت اداري را مبناي اقدامات بعدي اداره كل سازمانهاي كارگري و كارفرمايي دانست.
در نامه نبيا... بابايينژاد آمده است: <احتراما پيرو جلسه مشترك فيمابين نمايندگان آن انجمن و كارشناسان اداره كل سازمانهاي كارگري و كارفرمايي در مورخ 24/8/85 و اعلام آمادگي اين اداره كل براي هر گونه مساعدت و همكاري جهت رفع موانع موجود و بازگشت به نامههاي شماره 8717/85 مورخ 26/9/85 و 8740/85 مورخ 5/10/85، با عنايت به اينكه آن انجمن به طرح شكايت در ديوان محترم عدالت اداري به شماره 9047 مورخ 29/9/85 مبني بر ابطال نامههاي شماره 57718 مورخ 12/5/85 و شماره 75179 مورخ 22/6/85 مديركل وقت سازمانهاي كارگري و كارفرمايي را كرده است، بديهي است با توجه به اينكه ديوان محترم عدالت اداري مرجع ذيصلاح به رسيدگي شكايت مطروح ميباشد، مناسب است به جهت عدم بروز مشكل در رسيدگي به درخواستهاي آن انجمن، وصول نظر و راي مرجع صالح مبناي اقدامات بعدي اداره كل سازمانهاي كارگري و كارفرمايي و آن انجمن صنفي كارگري قرار گيرد.>
انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران پيش از اين در تاريخ 26 آذرماه و 5 ديماه در دو نامه مجزا به وزير كار و امور اجتماعي و مديركل سازمان كارگري و كارفرمايي خواستار پاسخ قانوني وزارت كار نسبت به برگزاري مجمع عادي و فوقالعاده شده بود.
انتـشـارات سـروش با هـمكاري معـاونت سياسـي صـدا و سـيما كـتاب "چگونه گـزارش خبري تلويزيونـي بسـازيـم" تاليـف حسـن قربانـي را با يادداشـتي از بيژن نوباوهوطن چاپ و منتشر كرد.
مولف در پيشگفتار اين كتاب آورده است: هنگامي كه به فكر نوشتن اين كتاب افتادم، بيش از دو دهه از فعاليت حرفهاي خود را در زمينه خبر و گزارش پشتسر گذاشته بودم، بسياري از حوادث سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و طبيعي را در اين مدت ديده و بنابر ماهيت شغلي خود از آنها خبر و گزارش تهيه كرده بودم. تهيه هر خبر و گزارش تجربهاي در كولهبار فعاليتهاي حرفهايام ذخيره كرد تا جايي كه دريافتم بايد اين تجارب را با تحصيلات دانشگاهي درهم بياميزم و تقديم مشتاقان اين حرفه خطير كنم. آتش شوق من براي عملي كردن اين نيت هنگامي شعلهور شد كه ميديدم كمتر دستنوشته يا تاليفي در داخل كشور به اين موضوع پرداخته است. از آنجا كه سالها ميكروفون بهدست در سرما و گرما، شب و روز، در امنيت و ناامني و با امكانات و بيامكانات به تهيه خبر و گزارش اقدام كرده بودم، تصميم گرفتم مطلبي را در زمينه "گزارش" بنويسم و به لحاظ اين كه خرده تجربهام در زمينه خبر و گزارشهاي خبري تلويزيوني بود، واژه "تلويزيوني" را نيز به گزارش اضافه كردم كه حاصل آن شد "گزارش تلويزيوني" و باز چون از بدو ورود به فعاليتهاي حرفهاي با "خبر" عجين شده بودم، واژه خبر را نيز ميان دو واژه قبلي قرار دادم و در نهايت شد "گزارش خبري تلويزيوني".
همانطور كه گفتم متاسفانه كمتر تاليفي در داخل كشور به اين موضوع و موضوعات ديگر در زمينه ژورناليسم تلويزيوني پرداخته است و بر همين اساس در نوشتن اين كتاب بيش از آن كه به تاليف ديگران اتكا شده باشد از تجربيات خود و نظريههاي تقريبا به قانون تبديل شده ارتباطي، استفاده شده است.
تلاش كردم در اين كتاب ضمن معرفي خبر و گزارش به زبان ساده، شيوههاي نظري و عملي تهيه گزارش خبري تلويزيوني را دستهبندي كنم و به جواناني كه به تازگي گام در راه گزارشگري و خبرنگاري ميگذارند، تقديم نمايم.
كتاب حاضر در شش بخش تنظيم شده كه عناوين كامل آن به شرح زير است:
ـ بخش نخست: خبر چيست؟ / عناصر خبر / ارزشهاي خبر
ـ بخش دوم: گزارش چيست؟ / گزارش تلويزيوني و انواع آن در زمينه خبر / گزارشگر تلويزيوني
ـ بخش سوم: مقدمات تهيه گزارش تلويزيوني / مراحل تهيه گزارش خبري و گزارش ويژه تلويزيوني
ـ بخش چهارم: پلاتو / متن گزارش / مصاحبه / نتيجه
ـ بخش پنجم: تصوير، دوربين و تواناييهاي آن / نما و انواع آن / حركت دوربين / ارتفاع يا زاويه دوربين
ـ بخش شـشم: ويـژگـيهاي گـزارش خـبري تلـويـزيونـي / دكـوپـاژ / حـلقههـاي گـزارش / تـدويـن / بازبينـي گزارش / آنچه گزارشگر بايد بداند
نویسنده: حسن قرباني / ناشر: انتشارات سروش با همكاري معاونت سياسي صدا و سيما ـ 66954870 / نوبت و سال انتشار: اول 1385 / تعداد صفحات: 179 / قیمت: 13000 ریال
بخش اول:آزادى اطلاعات و برنامههاى ماهوارهاى
1- آزادى كسب و ارسال اطلاعات
۲.اطلاعات
۳.آزادى اطلاعات
نقدی برفیلم عجیب تر از بهشت جیم جاموش

این فیلم از سه قسمت کلی تشکیل شده است. دنیای جدید/ یک سال بعد / بهشت
در این فیلم زندگی فردی به نام ویلی طی مدت چند روز نزدیک 15 تا 20 روز نمایش داده می شود. جارموش باز هم به درون افراد رفته و خصوصت و شخصیت درونی آن ها را بررسی می کند.
ویلی (جان لوری) فردی است خوش گذران ٬ راحت طلب و بی بند و بار که تنها به فکر خودش است . او در نیویورک در سوئیتی زندگی می کند. زمانی که خبر آمدن کازن او به او داده می شود او نارارحت شده شاید چون از راحت طلبی او کم می شود. دختری به نام اوا همان کازن او پیش او می اید تا مدت چند روز را در نیویورک بگذراند و از آن جا به کلیولند برود.
بخش اول فیلم به نام دنیای جدید (New World ) تنها به نشان دادن کمی از خصوصیات این دو نفر یعنی ویلی و ایوا می پردازد. در این بخش فرد دیگری که دوست ویلی است به نام ادی وارد فیلم می شود و تنها چند حضور کوتاه از او در این بخش از فیلم داریم ولی در همین چند حضور کوتاه علاقه ای به ایوا از خود نشان می دهد. می توان گفت این بخش دنیای جدیدی برای ایوا است . او با افراد جدیدی آشنا می شود و زندگی چند روزه جدیدی را تجربه می کند و یا می توان گفت دنیای جدیدی برای ویلی است که او که قبلا تنها زندگی می کرده می تواند مدت چند روز را با ایوا باشد. ولی برای هر دو فرد زندگی همان است که بوده و همان می ماند. می بینیم که ویلی راحت طلب حتی برای فرار از شستن ظرف غذا٬ غذا های آماده ای را تهیه می کند که به شستن ظرف احتیاجی نیست و این کار را حتی در هنگایمی که با ایوا است هم ادامه می دهد و حتی از ایوا می خواهد که چون به خانه او امده پس باید ایوا خود را با زندگی او وفق دهد و او زندگیش را تغییر نمی دهد. ایوا نیز به همین شکل هیچ تغییری را نمی خواهد. او حتی وقتی ویلی لباسی برای او می خرد و از او می خواهد چون در نیویورک است سعی کند مانند دختران آن جا لباس بپوشد ٬ از پوشیدن ان فرار می کند و آن را آزار دهنده می داند و می خواهد همان باشد که بوده و خواستار هیچ تغییری نیستند. با این که ویلی خواهان هیچ تغییری نیست ولی از رفتن ایوا احساس ناراحتی می کند و این را در صحنه پایانی قسمت اول می بینیم که وقتی در حال نوشیدن آبجو با دوست ادی نشسته مدت طولانی هیچ حرفی نمی زند.
قسمت دوم فیلم بعد از رفتن ایوا شروع می شود و یک سال بعد را نشان می دهد. هنوز ویلی همان فرد خوش گذران راحت طلب است. ادی نیز در این بخش بیشتر حضور دارد و کم کم شخصیت خودش را به ما نشان می دهد. این بخش با قمار بازی 5 نفر شورع می شود و وقتی ویلی همه پول ها را می برد آن جا را ترک می کنند. ویلی و ادی که پول زیادی برده اند باز هم به دنبال خوش گذرانی می روند و ماشینی از دوستی قرض می کنند و به کلیولند می روند و به خانه ( خاله / عمه) خود در کلیو لند می روند تا شاید بتوانند دوباره ایوا را ببینند. ایوا هنوز تغییر نکرده ولی در این بخش رابطه ایوا را با پسری می بینیم ولی ویلی گویا نمی خواهد این رابطه وجود داشته باشد.
ویلی و ادی به سفر امده اند ولی انجا را دقیقا مانند شهر خودشان می بینند و از ادی می شنویم که به ویلی می گوید: خیلی مسخره است که به محل جدیدی بری وبی همه چیز اونجا مثل قبل باشه. انها خواستار هیچ تغییری نبودند و هر جا هم بروند انجا را درست مثل قبل می بینند. شاید جارموش خواسته به تکرار در زندگی روزمره انسان ها اشاره کند و اینکه همه جا مانند هم است و هیچ کس از تکرار نمی تواند فرار کند. پس از مدتی انها کلیولند را ترک می کنند و وقتی می بینند که هنوز پول زیادی برایشان باقی مانده است تصمیم می گیرند که دوباره به سفری بروند و این بار فلوریدا.
قسمت سوم فیلم به نام بهشت ( Paradise ) شروع می شود . آندو ابتدا به کلیولند بر می گردند و ایوا را نیز همراه خود می بند و به فلوریدا می رسند. در هتلی شب را می گذرانند و صبح وقتی ایوا از خواب بیدار می شود می بیند که آن دو او را ترک کرده اند و پس از مدتی که بر می گردند می فهمد که آن ها تمام پول خود را در مسابقات سگ باخته اند و تنها مقدار کمی پول برایشان باقی مانده است. ولی ویلی تاکید دارد که باید این پول را با خود به مسابقات اسب سواری ببرد و با شرط بندی در آن جا پول زیادی برنده شود و باز هم ایوا را با خود نمی برند. ایوا لباس همیشگی خود را می پوشد و به کنار دریا می رود و در آنجا مردی او را با زنی دیگر که قرار بوده با همان لباس ها در ان مکان ظاهر شود اشتباه می گیرد و پول زیادی را به اشتباه به او می دهد. و او به هتل بر کی گردد و وسایل خود را بر می دارد و نامه ای با مقداری پول می گذارد و به فرودگاه می رود که از انجا به سفری واقعی برود ولی برای ان روز جز بلیت مجارستان یعنی همان کشور خودش بلیتی نیست. ویلی و ادی که این بار پول زیادی برنده شده اند به هتل می ایند و سپس به دنبال ایوا به فرودگاه می روند و ویلی بلیت می گیرد که به هواپیما داخل شود و بتواند ایوا را برگرداند و ادی منتظر او در بیرون فرودگاه می ماند ولی می بینیم که نه ویلی و نه ایوا بر می گردند و هواپیما بلند می شود . می بینیم که ایوا دوباره به همان هتل بر می گردد پس او به سفر دیگری نرفته و این بار با پول زیاد در هتلی می ماند.
جارموش در این فیلم زندگی حدود 15 تا 20 روزه سه نفر را نشان می دهد ولی از این زندگی تنها قسمت های مهم آن را نشان می دهد و این کار را با تقسیم کردن فیلم به قسمت های زیادی انجام می دهد و هر قسمت چند دقیقه از این زندگی را نشان می دهد و سپس یک کات داریم و این را با سیاه بودن فیلم برای چند ثانیه نشان می دهد و دوباره به فیلم بر می گردیم ولی این بار به مدتی جلو تر. شاید جارموش اعتقاد دارد که زندگی تماما تکرار است و ان قسمت هایی را که از فیلم نشان نمی دهد از این رو که تکرار بقیه زندگی است به بیننده وا می گذارد که خودش آن ها را جایگزین کند. ولی باز هم فیلم جارموش دارای ریتمی کند است و این حذف قسمت هایی از زندگی هم نتوانسته در جهت تند تر شدن ریتم فیلم گام بردارد چرا که می بینیم در میان همان قسمت های باقی مانده باز هم بسیار تکرار وجود دارد. اگر مدت این فیلم 20 یا 30 دقیقه دیگر افزایش می یافت شاید شاهد تکرار شدن بسیاری از صحنه ها می بودیم. ریتم تند یا کند را نمی توان به عنوان ضعف کارگردان دانست بلکه این تنها به سبک کارگردان بر می گردد و این جزعی از سبک جارموش است که ریتم فیلم هایش کند است و حتی گاهی نیز تنها همین چگونگی ریتم است که باعث زیبا شدن فیلم می شود ولی در این فیلم کمی ازار دهنده شده است. شاید همین چند ثانیه سیاه بودن تصویر برای وصل شدن دو زمان به یکدیگر به این کندی ریتم هم کمک کرده باشد.
در این فیلم موسیقی زیبایی را چندین بار می شنویم ٬ همان سبک موسیقی که در شب روی زمین یا زمینگیر قانون می شنویم و شاید بتوان این سبک موسیقی را سبک مورد علاقه جارموش دانست.
جارموش فیلم را به سه بخش تقسیم کرده که ابتدا دنیای جدید است . شاید این وضعیت برای هر کس دیگری دنیای جدید باشد که مثلا برای چند روز به سفری برود و یا برای چند روز از تنهایی بیرون آید ولی می بینمکه برای شخصیت های داستان این چنین نیست. قسمت دوم که مربوط به یک سال بعد می شود باز هم تکرار را در زندگی شخصیت های فیلم جارموش می بینیم. در قسمت سوم که به عنوان بهشت از نام برده می شود سفر به فلوریدا است. شاید چنین سفری با مقدار زیادی پول برای هر کس دیگری بهشت محسوب شود ٬ حتی خود ادی و ویلی نیز موقع صحبت کردن در مورد آن طوری حرف می زنند که گویی بهشت است ولی باز هم می بینیم که تغییری در وضعیت شخصیت های داستان بوجود نمی آید و باز هم تکرار زندگی برای هر سه شخصیت را می بینیم.
در این فیلم جارموش باز هم بیننده را به دنیای خودش و شخصیت های فیلمش وارد می کند و از بیننده می خواهد که خود را در فیلم ببیند شاید این سیاه شدن تصویر برای چند ثانیه بین هر بخش گواه این مطلب باشد که جارموش می خواهد بیننده خود در داستان دخالت کند و جاهای خالی آن را خود پر کند و فیلم را طوری پیش می برد که بیننده می تواند این فضاهای خالی را پر کند.
نقدی بر فیلم زیبای امریکایی به کارگردانی سام مندرز و با بازی کوین اسپیسی و....
در دو دهه اخير فيلمهاي زيادي در نكوهش و انتقاد شديد از جامعههاي مدرن كه سرآمد آنها جامعه امريكاست در هاليوود ساخته شدند. برخي از اين فيلمها پا فراتر گذاشتند و به جز نقدهاي اجتماعي، حكومت و دولتمردان اين كشور جهان اولي و مدعي مدرنيسم را آماج حملات انتقادي متهورانه خود قرار دادند. ذكر نام اين فيلمها در حوصله اين مقال نيست اما به هر جهت «سام مندز» از قافله اين جريانات عقب نماند و با ساخت زيباي امريكايي پا در جا پاي همقطاران خود گذاشت و با نگاهي عاقل اندر سفيه به اين جامعه كه ارزشهاي آن دگرگون شدهاند و نوعي بينش عارف مسلكي را در زمينه داشت به انتقاد تند و بي محابا پرداخت. اين فيلم سوگنامهاي براي ارزشهاي از دست رفته انساني، اجتماعي و عقيدتي امريكاست و پرداخت آن با جسارت ويژهاي صورت گرفته است هرچند مندز بسيار ناتوراليستي برخورد كرده و از باغ پر گل رزهاي امريكايي گلبرگهاي لطيف را تنها رويايي دست نيافتني و خارهاي آن را واقعي و حقيقت قاطع معرفي ميكند. اين تمثيلي است از امريكاي امروز. نام فيلم نيز از روي هوشمندي و طبع طنزپردازي و بدبيني انتخاب شده، زيباي امريكايي تنها يك روياست. يك رويا كه در ذهن لستر (با بازي كوين اسپيسي) پرورانده شده و او احساس ميكند با دستيابي به آنجلا كه نماد امريكاي متمدن و لطيف و سازگار است به سرحد آمال خود خواهد رسيد دريغ كه آنجلا در ميدان عمل خالي و پوشالي است همانطور كه امريكاي روزگار اكنون هست. دقت كنيد به سكانسي كه لستر در نهايت آنجلا را به كام سكس ميآورد اما او اظهار ميدارد به رغم ادعاهايي كه داشته هرگز با مردي همبستر نبوده است و اين نهايت طعن و كنايه فيلم به جامعه امريكاست. جامعهاي كه تنها ادعا ميكند و از داخل تهياست. مسائل اجتماعي و بيماريهاي جامعه شناسانه حاد در اين فيلم مورد توجه و انتقاد قرار گرفتهاند، دقيقاً همان مسائلي كه جوامع مدرن با آن دست به گريبانند (در اينجا قرعه بداقبالي به نام امريكا خورده اما اكثر كشورهاي غربي اين بيماريها را دارند). مسائلي چون عدم يكپارچكي و ارزشمداري خانواده و كانون گسيخته آن، همجنسبازي، عدم توجه به نيازهاي فرزندان و بيعاري ابلهانه از مواردي هستند كه از آنها ميتوان ياد كرد. آدمهاي فيلم هركدام مشكلي دارند كه از نظر كيفيت و گونه با ديگران در يك طراز قرار ميگيرند، همه آنها از وضعيت فعلي راضي نيستند و دنياي بهتري را طلب ميكنند درست مثل خود امريكاي بزرگ كه هيچگاه به داشتههايش راضي نيست و همواره طمعي سياسي و اجتماعي دارد. لستر ميخواهد براي زنان جذاب باشد (نقص رواني)، همسرش با ديگري رابطه دارد (نقص عاطفي)، همسايهاش همجنس باز است و پسري آرمانگرا اما پوشالي دارد (نقص اجتماعي)، دخترش خانواده ديگري را آرزو ميكند (نقص اجتماعي) و آنجلا دوست دارد تنها ادعا كند و دست به عمل نزند (نقص شخصيتي) و مجموعه همه اين نقصها ميشود زيباي امريكايي يا به تعبيري خود امريكا. لستر آدمي
روانپريش است، استمنا ميكند و در روياي خود با دختري زيبا خوش است و اين است نمونه مستند يك شهروند روشنضمير امريكايي. رابطه او با دخترش حتي به ارتباط يك راننده تاكسي با مسافرش هم شبيه نيست و بسيار دردناك و پر ابهام است و اين هم طعنه ديگر مندز به لگدمال شدن ارزشهاست. فيلم با سكانسي از دختر لستر و دوستپسرش آغاز ميشود. پسر ميگويد:«ميخواهي پدرت را بكشم؟» و دختر جواب ميدهد:«اين كار را ميكني؟»؛ از همين جا لبه برنده انتقاد فيلم آغاز ميشود اما در نهايت اين آرمانگرايي و تماميتخواهي پوچ لستر است كه اين نماد آدم بوالهوس اما ظاهرالصلاح را از بين ميبرد. مرگ لستر استعارهاي براي فناي تمناي بهتر بودن، ارزشمند بودن و در عين حال پاك بودن است. آنجلا و گلهاي رز قرمز رنگ نماد تام امريكاست و همسايه خشك و نظامي نماينده خشونتطلبي و اتكا به زور و اسلحه در اين كشور است. يكي ديگر از استعارههاي فيلم جاييست كه دختر لستر فيلمي را كه دوستپسرش تهيه كرده تماشا ميكند. اين فيلم كوتاه چكيدهاي از آن چيزي است كه مندز قصد دارد به تصوير بكشد. پاييز در اين فيلم كوتاه كنايه از غروب ارزشها و پلاستيكي كه باد آن را به هر طرف ميبرد نماينده جامعه امريكاست. جامعهاي كه بيهدف، پوشالي، مصنوعي و بيارزش تن به باد داده و به هر سويي روانه ميشود. مندز كار را تمام
كرده و ميخواهد بگويد: امريكا ديگر تمام شده و صداي خرد شدن استخوانهاي مدرنيسم از دور شنيده ميشود.
درباره سام مندز
سام مندز متولد 1965 در انگلستان است. وی فیلمسازی را از سال 1993 آغاز کرد. در ابتدای ورود به این عرصه دو سریال ساخت و در اولین تجربه سینماییاش فیلم زیبای آمریکایی را خلق کرد این فیلم توانست جایزه اسکار بهترین کارگردانی را از آن وی کند و دو سال بعد نیز فیلم جاده تباهی را ساخت که این نیز همانند فیلم اولش برنده چندین جایزه اسکار شد و این باعث شد که همگان بر این باور باشند که موفقیت وی اتفاقی نبوده است.
درباره كوين اسپيسي

رابرت آلتمن
سينمای بريتانيا
سال ۲۰۰۶ برای سينمای بريتانيا سال پرباری بود. کن لوچ فيلمساز سياسی و کهنه کار انگليسی با فيلم بادی که خوشه جو را لرزاند نخل طلای فستيوال کن را نصيب خود کرد. فيلمی که به ريشه يابی دشمنی تاريخی بريتانيا و ايرلند پرداخت و نشان داد که چگونه سياست های ميليتاريستی و خشونت آميز می تواند بين ملت ها دشمنی و نفاق افکند. به علاوه آندريا آرنولد فيلمساز جوان انگليسی نيز جايزه ويژه هيئت داوران کن را به خاطر فيلم راه سرخ به دست آورد.
دنيل کريگ پس از استعفای پيربرازنان، جيمزباند جديد سينما شد و در نسخه تازه ای از کازينو رويال، شمايل متفاوتی از مامور ۰۰۷ را برپرده سينما ارائه کرد. بازيگری که بسياری از منتقدان سينما او را بهترين جيمزباند سينما پس از شون کانری خواندند. کازينو رويال با فروش ۴۵ ميليون پوند در بريتانيا و ۱۴۰ ميليون دلار در آمريکا ظرف ۵ هفته نمايش، در ليست ۱۰ فيلم پرفروش آخر سال قرار گرفت.
فستيوال های سينمايی
دو رويداد بزرگ سينمايی سال بريتانيا يعنی فستيوال بين المللی فيلم ادينبورگ و فستيوال فيلم لندن هر کدام شصتمين و پنجاهمين سالگرد خود را به ترتيب جشن گرفتند.
در پنجاهمين دوره فستيوال لندن، فيلمسازان صاحب نامی چون آکی کوريسماکی، لارس فون تريه، کنت انگر، مارکو بلوکيو، الخاندرو گونزالس ايناريتو، کلود شابرول، سيدنی پولاک، تيم برتون، نانی مورتی، آنتونی مينگلا، ميرا ناير، لوکاس مديسن و ويليام فريدکين آخرين ساخته های خود را به نمايش گذاشتند.
در اين فستيوال مايک فيگيس، فيلمساز برجسته بريتانيايی و سازنده فيلم هايی چون هتل و تايم کد، پروژه عظيمی را با عنوان پرتره ای از لندن که مجموعه ای از ساخته های 5 فيلمساز مختلف بريتانيايی بود در فضايی باز در ميدان ترافلگار لندن در برابر جمعيت عظيمی به نمايش درآورد.
پنجاه و نهمين فستيوال کن نيز بدون حضور سينمای ايران با رياست وونگ کار وای فيلمساز مطرح هنگ کنگی و با نمايش فيلم پرسروصدای رمز داوينچی افتتاح شد و با اهدای نخل طلا به کن لوچ، رقيبان گردن کلفت او يعنی پدروآلمادوار(بازگشت) و الخاندرو گونزالس ايناريتو(بابل) را ناکام گذاشت.
شصت و سومين فستيوال ونيز با فيلم کوکب سياه ساخته برايان دی پالما بر اساس داستان جيمز ال روی( نويسنده محرمانه لوس آنجلس) افتتاح شد و با اهدای شير طلا به فيلم زيبا و شاعرانه طبيعت بيجان ساخته جيا ژانگ کی به عنوان بهترين فيلم به کار خود پايان داد.

سينمای هاليوود
سينمای هاليوود در يک چرخش تاريخی از تصوير مهاجمان خيالی سيارات دوردست در فيلم های علمی تخيلی فاصله گرفت و به دشمنان جديد آمريکا يعنی تروريست های اسلامی پرداخت.
اليور استون، پل گرين گرس، کريس گوراک هر کدام روايت های خود را از حادثه مرگبار يازده سپتامبر ارائه کردند. مرکز تجارت جهانی ساخته اليور استون، مرهمی بود بر زخم ملت آمريکا و نگاه همدردانه استون به رويداد ۱۱ سپتامبر و کسانی که زير آوار برج های مرکز تجارت جهانی جان باختند. فيلمی که با رعايت تمام استانداردهای سينمای هاليوود و همسو با ديدگاه های رسمی دولت آمريکا ساخته شد و نشان چندانی از سينمای اليور استون نداشت.
مايکل مور در سال گذشته فيلمی نساخت اما به خاطر شکايت يک سرباز سابق آمريکائی که مدعی شد مايکل مور بدون اجازه او از تصاويرش در فيلم فارنهايت 11/9 استفاده کرده به دادگاه فراخوانده شد اما دادگاه او را به خاطر اصل آزادی بيان هنرمندان و فيلمسازان در آمريکا تبرئه کرد.
جرج کلونی که در سال قبل ۲ فيلم شب به خير، موفق باشی و سيريانا را ساخته بود در سال ۲۰۰۶ فيلمی نساخت و به جای آن به فعاليت های انسان دوستانه اش برای نجات مردم دارفور سودان از جنگ داخلی هولناک اين کشور ادامه داد. کلونی از جامعه جهانی خواست تا در برابر فاجعه قتل عام مردم دارفور بی تفاوت ننشينند و به ياری دو ميليون آواره اين منطقه بشتابند.
مارتين اسکورسيزی با فيلم Departed (جداشده ها) بهترين فيلم ساليان اخير خود را ساخت و به دنيای فيلم های درخشان قبلی اش يعنی کازينو و رفقای خوب برگشت. به اعتقاد بسياری از منتقدان، اسکورسيزی با اين فيلم شانس بسياری برای بردن جوايز گلدن گلوب و اسکار دارد.
کلينت ايستوود سال پرکاری را پشت سر گذاشت و با ساختن دو فيلم پرچم های پدران ما و نامه هايی از ايو جيما، حمله آمريکايی ها به جزيره ايو جيمای ژاپن در ۱۹ فوريه ۱۹۴۵ را از دو زاويه مختلف سربازان آمريکايی و سربازان ژاپنی تصوير کرد و در ليست نامزدهای دريافت جايزه بهترين کارگردانی گلدن گلوب قرار گرفت.

پوستر فیلم لئونارد کهن
سينمای جهان
الخاندرو گونزالس ايناريتو با همکاری گيلرمو آريگا فيلمنامه نويس هميشگی اش، فيلم بابل را با شرکت برد پيت، کيت بلنشت و گيل گارسيا برنال ساخت. فيلمی که مثل ساخته های قبلی اين فيلمساز يعنی امورس پروس و 21 گرم روايتی پيچيده و تودرتو از آدم های مختلف( اين بار از قاره های مختلف) است که سرنوشت شان به هم گره می خورد. فيلمی که با نگاهی جبرگرايانه به زندگی انسان و نقش تقدير در آن تکيه می کند.
نوری بيگل سيلان فيلمساز ترک که قبلا با فيلم فاصله( Distance) توانست توجه منتقدان جهانی را به خود جلب کند، در سال گذشته فيلم آب و هوا را ساخت که به بن بست زندگی زناشويی زوجی روشنفکر که سيلان و همسرش نقش آنها را بازی می کردند، می پرداخت.
آلبرت سرا فيلمساز جوان اسپانيائی روايتی تازه و مينی ماليستی از رمان عظيم دن کيشوت نوشته سروانتس ارائه کرد. محمد صالح هارون فيلمسازی از چاد با ساختن فيلم فصل خشک، از ظهور استعدادی تازه در سينمای آفريقا خبر داد.
بهمن قبادی با فيلم نيوه مانگ(نيمه ماه) که به مناسبت دويست و پنجاهمين سالگرد تولد موزارت ساخت، جايزه صدف طلايی فستيوال سن سباستيان اسپانيا را به طور مشترک با فيلم پسرم ساخته مارتيل نوژ رون دريافت کرد. ميراناير فيلمساز سرشناس هندی (سازنده سلام بمبئی) بر اساس رمان جامپا لاهيری ،فيلم هم نام را ساخت، فيلمی که اختلاف ميان نسل های مختلف مهاجران هندی را در جامعه آمريکا مورد توجه قرار داد.
کوهستان بروک بک ساخته انگ لی گامی جدی برای ارائه همجنس گرايی در سينمای جريان مسلط هاليوود بود اگرچه گور ويدال نويسنده آمريکائی معتقد است که در هر فيلم وسترن يک زمينه فرعی همجنس گرايی وجود دارد.

رويدادهای جنجالی سينما
شايد جنجالی ترين رويداد سينمائی سال گذشته، ساخته شدن فيلم بورات ساخته لاری چارلز و با بازی ساشا بارون کوهن کمدين انگليسی بود. ساشا بارون کوهن در نقش خبرنگار تلويزيون دولتی قزاقستان که برای تهيه گزارشی در باره ملت آمريکا به اين کشور سفر می کند، با لحن طنزآميز و ويرانگرانه خود فرهنگ آمريکا و قزاقستان را به باد حمله گرفت. آمريکايی ها به شوخی ها و حرکات آزاردهنده او خنديدند اما قزاق ها آن را جدی گرفتند و با خشم به او تاختند و او را به خاطر ارائه تصويری دروغين و جعلی از ملت و فرهنگ قراقستان محکوم کردند.
کار حتی به جايی رسيد که رئيس جمهور قزاقستان با فرستادن دعوت نامه برای ساشا بارون کوهن از او خواست که به اين کشور سفر کند و از نزديک ببيند که بر خلاف تصور او و فيلم بورات، قزاقستان کشوری آباد و پيشرفته است و از فقر، فحشا و يهودی ستيزی در آن خبری نيست.
سفر ناگهانی ژوليت بينوش به ايران به دعوت عباس کيارستمی نيز از اخبار داغ و جنجالی سال گذشته بود که شايعات زيادی پيرامون آن ايجاد شد.
سينمای مستند
فستيوال بين المللی فيلم های مستند آمستردام با نمايش بيش از ۳۰۰ فيلم مستند از سراسر جهان، بزرگترين رويداد فيلم مستند در جهان بود که در سال گذشته برگزار شد و می شد در آن رويکردها و سبک های گوناگون مستند را دنبال کرد. اين فستيوال با مرور آثار مايکل آپتد و آلن برلينر به دوتن از بزرگ ترين مستندسازان زنده دنيا ادای احترام کرد.
صومعه: آقای ويگ و راهبه ساخته پرنيل روزگرونک جائر از دانمارک جايزه يوريس ايونس، مهمترين جايزه اين فستيوال را از آن خود کرد. جايزه ای که فيلم کارت قرمز ساخته مهناز افضلی از ايران نيز برای دريافت آن رقابت می کرد. جوزپه برتولوچی برادر برناردو برتولوچی فيلم مستند پازولينی در کنار ماست را ساخت که در باره ديدگاه های پازولينی در باره فيلم مشهور و غير متعارف سالو بود.
بازار ساختن فيلم های مستند بيوگرافيکال در باره چهره های مشهور دنيای موسيقی در سال گذشته همچنان داغ بود. از مستند ليان لانس در باره لئونارد کوهن تا مستند جان شين فلد و ديويد ليف در باره جان لنون با نام آمريکا عليه جان لنون که نقدی بود بر ظرفيت دمکراسی آمريکايی در مواجهه با هنر ستيزنده و معترض.
گوردون داگلاس و فيليپ پارنو با فيلم مستند زيدان، تصويری متفاوت و منحصر به فرد از اين فوتباليست بزرگ و جنجالی قرن بيست و يکم ارائه کردند. فيلم گزارشی از مسابقه فوتبال بين رئال مادريد و تيم ويلاريل بود که در آن داريوش خنجی با هفده دوربين فيلمبرداری به جای دنبال کردن توپ، بر زيدان و حرکات او در زمين فوتبال متمرکز شده بود.
پرفروش ترين فيلم های سال
پس از دزدان دریایی کارائیب که با فروش بیش از یک میلیارد دلار در رديف اول فیلم های پرفروش سال گذشته قرار گرفت، رمز داوینچی با فروش نزدیک به ۷۵۰ میلیون دلار در رده دوم و عصر یخبندان با فروش ۶۲۴ میلیون دلار در رده سوم جدول فیلم های پرفروش سال قرار گرفتند. بعلاوه فیلم های ایکس من: آخرین مقاوم ، اتومبیل ها، ماموریت غیرممکن قسمت سوم ، سوپرمن باز می گردد، کازینو رویال، آن سوی پرچین و شیطان پرادا می پوشد ، به ترتیب در ردیف ده فیلم پر فروش سال ۲۰۰۶ جای گرفتند.
درگذشتگان سال
سالی که گذشت ، سال از دست رفتن برخی از مهمترین چهره های سینمای جهان بود. اسون نیکویست فیلم بردار فیلمهای برگمن و تارکوفسکی ، جوزف استفانو فیلمنامه نویس فیلم روانی هیچکاک ، جیلو پونته کوروو، کارگردان فیلم نبرد الجزیره، هلن ون دانگن مستند ساز مشهور هلندی ، گلن فورد بازیگر کلاسیک سینمای امریکا ، فیلیپ نوآره بازیگر فرانسوی و ایفاگر نقش آلفردو در فیلم سینما پارادیزو ، کلود جید بازیگر فیلم های تروفو و هیچکاک، جک پالانس و رابرت آلتمن کارگردان مستقل سینمای آمریکا و سازنده فیلمهای درخشانی چون مش، نشویل و برش های کوتاه ، از جمله کسانی بودند که در سال گذشته روی در نقاب خاک کشيدند.
| |||||||||||
| |||||||||||
| |||||||||||
| |||||||||||

